سيد صادق سجادى

424

تاريخ برمكيان ( فارسى )

كرده بود فرستاده باشد . آخر متعلّقان به من گفتند كه اين زر را جعفر به جهت تو فرستاده . به غايت شادمان گشتم و مسرّت بر مسرّت بيفزود و تمامى اتباع و اشياع من شادكام شدند و به خدا نمىدانستم كه جعفر را چگونه دعا كنم . فى الحال وام‌داران را طلب كردم و وام‌هاى خويش را به او « 1 » رسانيدم . چون نزديك نماز شام شد ، ديدم كه رقعهء « 2 » جعفر با سيصد هزار درم نقره از خزانهء امير المؤمنين بر سر حمّالان رسيد . شادمان و بىهوش شدم . جعفر در آن رقعه نوشته بود كه حكايت تو به خدمت خليفه گفتم . حاليا سيصد هزار درم به وجه انعام براى تو ستدم و فرستادم تا آنچه از آن تو باقى مانده است عليحده بدهند و ترا چندين املاك بدهند كه بعد ازين به قرض محتاج نشوى و روزگار تو به خوشى و خرّمى بگذرد . و از آن وقت تا امروز از دولت جعفر برمكى در ناز و تنعّمم و شب و روز دعا و ثنا مىگويم . اگر خداوندان بصاير به تفكر صافى انديشه فرمايند ، يقين دانند كه آنچه بندگان خدا از آل برمك ديده‌اند و آن نعمتها كه از ايشان يافته‌اند هيچ احدى و اميرى نكرده . رحمة اللّه عليهم اجمعين . حكايت [ 24 ] چنين گويد اسحق ابراهيم موصلى ، كه از ظرفاى يگانهء عصر و از گويندگان مستثناى عهد خويش بود ، كه من كنيزكى داشتم از ماه شب چهاردهم خوبتر و آشفتهء او بودم تا ازو پسرى تولد شد . و عبد اللّه بن المالك الخزاعى « 3 » را كه از جمله معتبران و نام‌آوران درگاه خلافت بود از حال تولد پسر من خبر شد . رقعه به طلب من فرستاد و ده هزار درم در تهنيت پسر با آن رقعه ارسال كرد . من برخاستم و نزديك او رفتم . ديدم كه مست شبانه است و در عشرت مشغول است . مرا گفت سازى در دست گير و سرودى بگو كه خوشتر ازين شوم كه شده‌ام . و او هيچ وقت اين نحو غالبا سلوك نكردى . دانستم كه آن دو هزار درم است كه او [ را ] بر هتك ادب [ وا ] مىدارد و الّا من نديم و مطرب خليفه‌ام . بدين تحكّم از من سرود طلبيدن شرط معتبران و بزرگان نيست . من به تكلّف سرودى آغاز كردم و چون نشاطى نداشتم او را از آن طرب انبساطى پيدا نيامد . دو سه

--> ( 1 ) . چنين است در متن . ( 2 ) . متن : رقه . تصحيح ازك . ( 3 ) . در متن : خزائلى . تصحيح قياسى است .